تبليغاتX
بودن ، بدون من

بودن ، بدون من

خودت

گاه باید ، از خودت - از تصاویر آینه ای که همه عمر شناسنامه ات ، هویتت بوده اند -  بگذری ، تا به خودت برسی .

جمعه پانزدهم آبان 1388 |

گفتن

گفتن دشوار است . گاه می خواهی بگویی ، اما نمی شود . گاه می توانی بگویی ، اما نمی خواهی . گاه باید بگویی ، اما نمی گویی . گاه نباید بگویی ، ولی تردید می کنی . گاه می گویی ، ولی تنها رهاوردش ، پشیمانی ست . گاه نباید بگویی ، اما می گویی . گاه می خواهی بگویی ، اما نمی دانی چگونه . گاه می خواهی بگویی ، اما نمی دانی ، چرا . گاه سرگردان می مانی بین گفتن و ناگفتن .

گفتن ، دشوار است .

پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

زندگی

زندگی کردن ، از فرو غلتیدن به دامان مرگ ، بسیار دشوار تر است ،

زیرا ؛

تمایل به مرگ ، نیاز به دلیلی محکم دارد و تمایل به زندگی ، نیاز به دلیل محکم تری .

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

آرامش

حتی برای آفرینش طوفان هم آرامش لازم است . 

بدون آرامش ، گاه به هیچ هم نمی توان دست یافت .

جمعه شانزدهم مرداد 1388 |

آرامیس

یکی برای همه

یا

همه برای یکی ؟

مساله این است .

جمعه نهم مرداد 1388 |

نامه ای به هملت

هملت عزیز ؛

می دانی چیست ؟

دیگر مدت هاست که بحث

« بودن یا نبودن »

نیست .

بحث ، مساله

« چگونه بودن است »

و بس .

هملت جان می دانی ؟

گاه به این نتیجه می رسم که تو جدا سزاوار مرگ بودی چون در احقاق حق آن اندازه بیهوده درنگ کردی که هم نابودی خود را به سرانجام رساندی و هم همه بی گناهانی که شایسته مرگ نبودند را به ژرفنای نابودی کشاندی .

بگذریم هملت جان ؛

این حرف ها دیگر نه تراژدی خودخواسته تو را جبران می کنند و نه دردی از من درمان .

می دانی هملت ؟

من و تو شباهت های بسیاری داریم . در چه ؟ عرض می کنم . من هم دقیقا همانند تو در همین چگونه بودنم مانده ام . هرچند شاید تو آن زمان تنها به یکی از این دو قطب بودن یا نبودن اندیشیده بودی ، اما مشکل اصلی تو ، همان چگونه بودنت بود که زمان گرانبهایت را صرف اندیشیدن به آن کردی و آخر هم هیچ .

راستی گفتم هیچ . می دانی ؟ آن طور که نیچه - تو نمی شناسی اش - می گفت ، زیستن در میان دو هیچ خلاصه نمی شود . راستش من مانند خرده های آینه ای هزاران تکه ، در میان هزاران هیچ گرفتار آمده ام .

این ها به تو چه ارتباطی دارند ؟

بخواهی بپذیری یا نه ، آدم های همواره مرددی مانند من و تو ، همان آینه هزاران تکه اند که در میان هزاران هیچ گرفتار شده اند . مگر مرگ تو و آنانی که دوست داشتی ، مصداق بارز همان هیچ بزرگ نبود ؟ اقرار کن که بود . ما زنده و مرده مان دربند همین هیچ های بی پایان است . هرکس که به ما نزدیک شود ، سرنوشتش تنها به هیچ پیوند می خورد و بس . مگر سرنوشت اوفیلیا همین نبود ؟ مگر او نیز به همراه تو در ژرفنای این چاه هولناک سقوط نکرد ؟

ما خطرناکیم هملت . ما و مانندهای ما برای بشریت خطرناکیم . انسان هایی مردد و درنگ گرا که تکلیفشان حتی با خودشان هم مشخص نیست ، چه رسد به دیگران . آدم هایی که سقوط می کنند و هرچند ناخواسته ، دیگران را هم با خود ، به زیر می کشند . 

می بینی هملت ؟

از آغاز آفرینش هم بحث بودن یا نبودن ، مساله نبوده . رودست خورده ای . دست کم ما نمی توانیم چنین ادعایی داشته باشیم . چرا ؟ شاید چون آدم هایی مانند ما به صرف بودن ، حق زیستن ندارند ، حق به هیچ رساندن دیگران در این زندگی به هم پیوسته زنجیروار را ندارند . متوجهی چه می گویم هملت ؟ اوفیلیا را به یاد بیاور . همانی که بیش از چهل هزار برادر دوستش داشتی ، او به دلیل « بودن » تو نابود شد . حال خودت داوری کن :

" آیا صرف بودن ، دلیلی موجه برای زیستن به شمار می آید ؟ "

پاسخ من بدیهی ست که منفی ست . حق زیستن باید از ما ساقط شود . توسط خودمان . اگر ، نتوانیم حق زیستنمان را جز به صرف بودن ، توجیه کنیم . اگر همان گونه اندر خم کوچه بودن یا نبودن ، بمانیم و چگونه بودن را لحاظ نکنیم و دیگران را نیز ، در پیشگاه سرنوشت خود ، قربانی کنیم . 

می دانی هملت ؟

به باور من باید به بودنی که چگونگی اش مهم نباشد ، باید بی درنگ پایان داد . شاید آن کاری که تو می بایست می کردی تا بودنت ، آن همه قربانی نگیرد . 

حال من ، میراث دار تردید تو ، باید چاره ای بیندیشم . اگر توانستم با ترسیم چگونگی ، به برتری زیستن بر بودن دست یابم که هیچ ، در غیر این صورت حتم بدان که هرگز ، جنایت تو را مرتکب نخواهم شد . آن همه قربانی نخواهم گرفت و خود ، به پیشواز نبودن خواهم رفت .

راستی هملت ؛

چگونه می توان بود زمانی که چگونه در میان نباشد ؟

پاسخ می دهی ؟


شنبه بیست و هفتم تیر 1388 |

منجی ؟

بر اساس دیده هایم در جامعه ، به این برآیند دست یافته ام که ترویج باور به ظهور منجی برابر است با ترویج رخوت در آن جامعه و از میان بردن انگیزه تغییر و بهتر شدن است .

بسیاری از کسانی که در انتظار منجی هستند ، به جای آنکه به خود بیندیشند و آنچه که می توانند برای تغییر انجام دهند ، به آسمان می اندیشند و امداد غیبی یا منجی موعودی که مشخص نیست آیا موفق به دیدارش خواهند شد یا نه .

ترویج این اندیشه همچنان به قضا و قدری اندیشیدن یک ملت می انجامد و موجب زمینگیر شدنشان می شود . زمینگیر شدنی که یکی از مهم ترین نمودهایش تنها نفرین کردن های پیاپی و تلاش نکردن برای تغییر است . اصلا در بسیاری از موارد ، نفرین از ناتوانی یا باور به ناتوانی در ایجاد تغییر ، ناشی می شود . صرف نظر از این که آیا آن باور اصلا درست است یا نه .

بدیهی ست که آنچه نگاشته شده باور شخصی من است ضمن احترام به وجود تاسیس منجی در آیین های ایزدی .

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 |

تحریم ؟

تحریم انتخابات ، تحریم رژیم نیست ، تحریم خود ماست .

دوشنبه یازدهم خرداد 1388 |

رستاخیز ؟

مدت هاست که " رستاخیز " را از دایره باورهایم به کنار گذاشته ام . مبادا که ترس از عذاب یا امید به پاداش ، حتی ذره ای بر دلیل انسانیتم اثر بگذارند .

یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 |

هنر و ایدئولوژی ؟

نمی دانم چرا ، ولی هرگز نتوانسته ام درک کنم سرک کشیدن مداوم ایدئولوژی در همه زوایای زندگی را . نمی توانم درک کنم چرا برخی تنها از دریچه یک ایدئولوژی خاص ، به دنیا نگاه می کنند . اینکه همه دنیایشان خلاصه می شود در آموزه های یک ایدئولوژی خاص . از گرایش های سیاسی گرفته تا بینش های زیبایی شناختی . هرگز نمی توانم تصور کنم تا بدین حد محدود بودن و محدود دیدن را . این زندانی کردن مفهوم گسترده لذت را در چهار دیواری تنگ یک ذهن بسته و محدود .

هرگز نمی توانم تصور کنم دنیایی را که زیبایی را تنها در مفهومی محدود و مهجور خلاصه می کند و ارزش جهانشمول آن را نادیده می گیرد . 

نمی توانم تصور کنم دنیایی را که به علم رنگی از ایدئولوژی می بخشد و آن را متمایز می کند . دانش و هنر برتر از هر ایسم و مکتبی آفریده شده اند . زیبایی مفهومی ست اصیل که به خودی خود و مستقل از هر پارامتری موجودیت می یابد . جهان شمول است و نامحدود . زبان مشترک جهانی ست ولی گاه محدود می شود به آثار هنرمندان باورمند به یک ایدئولوژی خاص . من از درک چرایی این امر عاجزم .

در این زمینه حتی علم نیز بی نصیب نبوده و رنگ گرفته از ایدئولوژی .

همیشه در شگفت بوده ام که به راستی ، چگونه می شود تا بدین اندازه زوایه دید را محدود کرد و بسته نگاه داشت . محدودیت تا بدین اندازه و محرومیت این چنین هرگز برایم قابل درک نبوده و نخواهد بود .

یکشنبه سی ام فروردین 1388 |